حمايت از مسلمين بي دفاع

نظرات در مورد منهاج فردوسيان

+ نوشته شده: ۹ اسفند ۱۳۹۶ساعت: ۱۰:۰۷:۴۴ توسط:سليمان عيني موضوع:

حاج فردوسي رهبر معنوي مشتاقان كمال و سعادت

+ نوشته شده: ۵ بهمن ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۳۵:۳۳ توسط:سليمان عيني موضوع:

پرسش‌هايي در باره‌ي اذكار بي‌سند و صوفيه

سلام عليكم

۱ ـ احتراماً ديدگاه صحيح در خصوص اذكار رسيده از غير معصوم كه سابقه‌ي روايي ندارد چيست؟ به عنوان مثال، گفتن ذكر يونسيه در سجده چهارصد مرتبه؛ يا برخي اذكار كه در كتاب روح مجرد از قول ميرزا علي آقاي قاضي نقل شده (مثل فرو كردن انگشتان دست در هم و گفتن حروف مقطعه‌ي قرآني در هر انگشت در مقابل دشمنان) و صدها مورد ديگر كه در كتاب‌ها، چاپ و نشر گرديده است.
۲ ـ كتاب حديقه الشيعه به خصوص رواياتي كه در مذمت صوفيه در آن كتاب آمده در چه درجه‌اي از اعتبار است؟
۳ ـ آيا استادان منهاج فردوسيان (عليهم السلام) تمام فرق صوفيه را مورد ردّ و لعن و طعن قرار داده بودند؟ يا فقط فرقه‌هاي معاصر خودشان را؟
۴ ـ توقيعات صادر شده از حضرت ولي عصر (عليه السلام) بخصوص توقيع صادر شده در لعن منصور حلاج از امام زمان (عليه السلام) از نگاه منهاج فردوسيان چه ميزان از صحت و اعتبار دارد؟
حاج فردوسي عزيز، ممنون كه اين مقدار زحمت مي‌كشيد و سؤالات ايتام آل محمد (ص) را پاسخ مي‌گوييد. بدون شك، شما در اين زمانه‌ي شوم كه آب نجس لجن را به جاي ماء عذب به خورد تشنگان مي‌دهند، عملاً مصداق همان فرمايش نبي مكرم اسلام هستيد كه فرمودند: اي علي! بدان كه شگفت‌انگيزترين ايمان‌ها در مردم و بزرگ‌ترين يقين‌ها در ايشان، از آنِ گروهي در آخرالزمان است كه پيامبر را درك نكرده‌اند و امام هم از ديدگانشان پوشيده است و به سياهي روي سفيدي ايمان آورده‌اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
جواب ۱: برخي معتقدند كه ذكر، همانند كليد است و تعداد و شرايط آن، همانند دندانه‌هاي آن. پس هر گاه در ذكر يا عدد و شرايطش تغييري رخ دهد و كم يا زياد شود، باعث گشوده شدن در مقصود نخواهد بود. ما معتقديم كه دين، آن چيزي است كه از نزد خداي تعالي براي تكامل و سعادت بشر نازل شده است. پس آنچه بشر بر اثر تجربه يا اختراع، پديد آورده، اثري در رسيدن به تكامل و سعادت ابدي ندارد، هر چند شايد براي گشايش گره‌هاي زميني و دنيوي، اثر و ثمر داشته باشد.
با اين مقدمه، عرض مي‌كنيم آن ذكري كه از ناحيه‌ي وحي، با شرايط و عدد خاص رسيده است، راهگشاي راه كمال است ولي آنچه بشر، بدون استناد به وحي، اختراع مي‌كند، راهگشاي تكامل و سعادت نيست.
اين كه قسمتي از آيه را برگرفته و بر آن، عدد نهاده و در شرايط خاص، به عنوان ذكر مي‌گويند، اختراعي است كه البته آثار منفي زيادي براي افراد نامستعد بر جاي مي‌گذارد. اين كار، يعني برگرفتن قسمتي از يك آيه و همراه كردن آن با عدد و شرايط خاص، همانند كار سامري است كه گفت: «بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا» (سوره‌ي طه، آيه‌ي ۹۶). ترجمه: به چيزى كه [ديگران] به آن پى نبردند پى بردم و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده [خدا جبرئيل] برداشتم و آن را در پيكر [گوساله] انداختم.
سامري نيز چيز حقي (يك مشت از جاي پاي جبرئيل امين) كه اثر خوبي داشت را برگرفت و با قرار دادنِ آن در گوساله‌ي طلايي، باعث ايجاد انحرافي بزرگ در انقلاب حضرت موسي (عليه‌السلام) شد.
تجربه نشان داده است كه عمل كردن به اذكار خودساخته و غيروحياني، آثار مخرب بسياري در جسم و روح ذاكر بر جاي مي‌گذارد. برخي از اين آثار جسمي و روحي، تا سال‌ها باقي مانده و مايه‌ي رنج صاحبش مي‌شود.
پس بر روندگان بر شاهراه منهاج فردوسيان لازم است كه از التزام به اذكار اختراعي، به شدت بپرهيزند تا سلامتي جسمي و روحي خود را بيهوده به خطر نياندازند و بي‌جهت از رسيدن به قلّه‌هاي ترقي و تكامل، باز نمانند.
هشدار ديگر اين است كه فريب نام علما و صلحايي كه اين اذكار به آنان منسوب است را نخوريد. در موارد بسيار، اين انتساب‌ها دروغ است و آن عالم و مرد خدا، چنين سخني و چنين دستورالعملي نگفته است. البته در پاره‌اي موارد، انتساب فلان ذكر و فلان دستور العمل به فلان انسان مشهور به بزرگي، درست است ولي اختراع چنان عملي از سوي آن فرد، نادرست است. پس به هر جهت كه حساب كنيم، نبايد به اذكار غير معتبر، يعني اذكاري كه از ناحيه‌ي وحي نرسيده، اعتنا و عمل نمود.
جواب ۲: كتاب حديقه الشيعه، اثر محقق اردبيلي، از كتاب‌هاي دست اول حديثي نيست و رواياتي از آن، مورد اعتماد و اعتناست كه در منابع معتبر شيعي آمده باشد. لذا از رواياتي كه در مورد مذمت صوفيه در اين كتاب آمده، فقط رواياتي مورد قبول است كه در منابع معتبر حديثي آمده باشد.
جواب ۳: رواياتي كه دلالت بر لعن و طعن صوفيه دارد، دو اشكال اساسي دارد؛
اشكال اول: اين است كه اكثر اين روايات،‌ در منابع دست اول و معتبر شيعه نيست. شايد اين اشكال را بتوان به نحوي ناديده گرفت و جواب داد.
اشكال دوم: كه از اشكال اول، بسيار پيچيده‌تر است، اين است كه مراد از «صوفيه» چه كساني هستند؟ يعني امام (عليه‌السلام) وقتي صوفيه را لعن مي‌فرمايند، منظورشان خوارج و نواصبي هستند كه با گشودن دكان زهدفروشي، موجب گمراه شدن امت و دور ساختن آنان از درگاه نوراني ائمه‌‌ي طاهرين (عليهم السلام) شده‌اند؟ يا هر كس خودش را صوفي مي‌نامد، هر چند شيعه‌ي دوازده‌امامي باشد و عاشورا عزاداري كند و نيمه‌ي شعبان را جشن ميلاد امام زمان (عليه‌السلام) بگيرد؟
اين اشكال، تقريباً قابل حل نيست و روايات مذمت صوفيه،‌ به واسطه‌ي اين شبهه، دچار ضربه‌ي بسيار شديدي مي‌شود كه تقريباً قابل اعتماد و اعتنا نخواهد بود.
ما در نظام جامع تربيتي منهاج فردوسيان، راهي را رفتيم كه خالي از دو اشكال فوق باشد و در عين حال، برنامه‌هاي صوفيه را رسوا نموده و دستشان را باز كند، در هر لباسي كه باشند و در هر قيافه‌اي كه به جلوه آمده باشند.
در اين نظام جامع تربيتي، به جاي حمله به «صوفيه»، حمله به «تصوف» كرديم. يعني نخست، با تكيه بر واضحات و مسلمات اعتقادي و عملي، نقاط انحراف را مشخص نموده و سپس، اعلام كرديم كه در اصطلاح ما، صوفي به كسي مي‌گوييم كه قسمت زيادي از اين انحرافات اعتقادي و عملي داشته باشد. همچنين كساني كه مقدار اندكي از اين انحرافات ديدگاهي يا عملي داشته باشند را «صوفي‌گرا» ناميديم.
به اين ترتيب، نه اشكال سندي بر ما وارد شد و نه اشكال درايه‌اي. يعني كسي نمي‌تواند اشكال كند كه منظور از صوفيه، نواصب و خوارج هستند. بر اين اساس، جمعي به صورت رسمي، صوفي خوانده شده و برخي، صوفي‌گرا تشخيص داده شدند.
صوفي‌گرايان، در لباس‌هاي مختلف ـ از جمله لباس روحانيت شيعه ـ يافت مي‌شوند، تا جايي كه با توجه به هشتاد فرق صوفي با منهاجي،‌ مي‌توان افرادي همچون مرحوم سيد علي قاضي (ره)، علامه طباطبايي (ره)، علامه طهراني (ره) و علامه حسن زاده آملي (ره) را «صوفي‌گرا» خواند.
جواب ۴: اين توقيع،‌ علي رغم شهرتي كه در نزد صوفي‌ستيزان دارد، در منابع معتبر شيعه يافت نشد.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۳:۳۰ توسط:سليمان عيني موضوع:

وصف بهشت

[۲۲۷] شاهد: قَالَ رَسولُ اللهِ‌‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «إِنَّ أَدني أَهلِ الجَنَّهِ مَنزِلَهً، رَجُلٌ صَرَفَ اللهُ وَجهَهُ عَنِ النّارِ قِبَلَ الجَنَّهِ، وَ مَثَّلَ لَهُ شَجَرَهً ذاتَ ظِلٍّ، فَقالَ: أَي رَبِّ، قَدِّمْنِي إِلي هذِهِ الشَّجَرَهِ فَأَكونَ فِي ظَلِّها! فَقالَ اللهُ: هَل عَسَيتَ إِن فَعَلتُ أَن تَسأَلَنِي غَيرَها؟ قالَ: لا وَعِزَّتِك! فَقَدَّمَهُ اللهُ إِلَيها. وَ مَثَّلَ لَهُ شَجَرَهً ذاتَ ظِلٍّ وَ ثَمَرٍ، فَقال: أَي رَبِّ، قَدَّمَنِي إِلَي هذِهِ الشَّجَرَهِ أَكونُ فِي ظِلِّها وَآكلُ مِن ثَمَرِها! فَقالَ اللهُ لَهُ: هَل عَسَيتَ إِن أَعطَيتُك ذلِك أَن تَسأَلَنِي غَيرَهُ؟ فَيقُولُ: لا وَعِزَّتِك! فَيقَدِّمُهُ اللهُ إِلَيها. فَتُمَثَّلُ لَهُ شَجَرَهٌ أُخري ذاتُ ظِلٍّ وَثَمَرٍ وَ ماءٍ، فَيقُولُ: أَي رَبِّ، قَدِّمنِي إِلي هذِهِ الشَّجَرَهِ أَكونُ فِي ظِلِّها وَآكلُ مِن ثَمَرِها وَأَشرَبُ مِن مائِها! فَيقُولُ لَهُ: هَل عَسَيتَ إِن فَعَلتُ أَن تَسأَلَنِي غَيرَهُ؟ فَيقُولُ: لا، وَعِزَّتِك لا أَسأَ لُك غَيرَهُ! فَيقَدِّمُهُ اللهُ إِلَيها. فَيبرُزُ لَهُ بابُ الجَنَّهِ، فَيقُولُ: أَي رَبِّ، قَدِّمنِي إلي بابِ الجَنَّهِ فَأَكونَ تَحتَ نِجافِ الجَنَّهِ، وَ أَنظُرَ إِلي أَهلِها! فَيقَدِّمُهُ اللهُ إِلَيها فَيري أَهلَ الجَنَّهِ وَما فِيها، فَيقُولُ: أَي رَبِّ، أَدخِلنِي الجَنَّهَ! قال: فَيدخِلُهُ اللهُ الجَنَّهَ. قالَ: فَإِذا أُدخِلَ الجَنَّهَ، قالَ: هذا لِي، قالَ: فَيقُولُ اللهُ عز و جلّ لَهُ: تَمَنَّ، فَيتَمَنّي، وَيذَكرُهُ اللهُ: سَل مِن كذا وَكذا، حَتّي إِذا انقَطَعَت بِهِ الأَمانِي قالَ اللهُ عز و جل: هُوَ لَك وَ عَشرَهُ أَمثالِهِ. قالَ: ثُمَّ يدخُلُ الجَنَّهَ، يدخُلُ عَلَيهِ زَوجَتاهُ مِنَ الحُورِ العِينِ، فَيقُولُانِ لَهُ: اَلحَمدُ للهِ الَّذِي أَحياك لَنا وَأَحيانا لَك. فَيقُولُ: ما أُعطِي أَحَدٌ مِثلَ ما أُعطِيتُ». (۱)

ترجمه: رسول خدا‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): فرمودند: «دون‌پايه‌ترينِ اهل بهشت، كسي است كه خداوند، صورت او را از آتش [دوزخ] به جانب بهشت گردانيده و درختي سايه‌دار برايش رويانيده است. پس [با ديدن آن درخت، به طمع مي‌افتد و] مي‌گويد: اي پروردگار، مرا به نزد اين درخت ببر تا در سايه‌اش باشم! خدا[ي متعال] مي‌فرمايد: «اگر چنين كنم، ممكن است [باز هم طمع كني و] چيز ديگري از من بخواهي» مي‌گويد: به عزتت سوگند كه [چيز ديگري] نمي‌خواهم. پس خداوند، او را نزد آن درخت مي‌برد.
[سپس] درخت ديگري با سايه و ميوه برايش مجسّم مي‌گردد. او [طمع مي‌كند و] مي‌گويد: اي پروردگار، مرا به نزد اين درخت [سايـه‌دار و ميوه‌دار] ببـر تا در سايه‌اش بيارمم و از ميوه‌اش بخورم. خداوند مي‌فرمايد: «اگر آن را به تو بدهم، ممكن است [باز طمع كني و] چيز ديگري از من بخواهي». مي‌گويد: به عزتت سوگند كه [چيز ديگري] نمي‌خواهم. پس خداوند، او را به نزد آن درخت مي‌برد!
باز درخت ديگري با سايه و ميوه و آب برايش نمايان مي‌شود. او [طمع كرده و] مي‌گويد: اي پروردگار، مرا به نزد آن درخت ببر تا در سايه‌اش باشم و از ميوه‌اش بخورم و از آبش بنوشم. خداوند مي‌فرمايد: «اگر چنين كنم، شايد چيز ديگري از من بخواهي»
مي‌گويد: نه به عزتت سوگند كه چيز ديگري از تو نمي‌خواهم.
پس خداوند، او را به نزد آن مي‌بَرد. در اين هنگام، درِ بهشت براي او نمايان مي‌شود. [باز هم طمع مي‌كند و] مي‌گويد: اي پروردگار، مرا به درِ بهشت ببر تا [فقط] زير سر درِ بهشت باشم و [فقط] به اهل آن نگاه كنم! خداوند او را به آنجا مي‌برد و او اهل بهشت و آنچه را در آن است، مي‌بيند. [باز طمع كرده] و مي‌گويد: اي پروردگار، مرا وارد بهشت گردان. [و] خداوند [مهربان] او را [به فضل خودش] وارد بهشت مي‌كند.
چون وارد بهشت مي‌شود، [حالت طمع و انتظارش برطرف مي‌شود و] مي‌گويد: اين، مالِ من [است و بايد به اينجا مي‌رسيدم تا آرام گيرم].
خداوند عز و جل به او مي‌فرمايد: آرزو كن و خود، به او يادآوري مي‌كند كه «از فلان چيز و فلان چيز بخواه» [او به مقدار آنچه ميداند، آرزو مي‌كند] تا اين كه چون آرزوهايش تمام شد، خداي عزو جل مي‌فرمايد: اينها و ده برابر اينها، مال تو باشد.
سپس وارد بهشت مي‌شود و دو همسرش از حورالعين به نزدش مي‌روند و به او مي‌گويند: ستايش، خداي را كه تو را براي ما و ما را براي تو، زنده نگه داشت.
او [با فهم كوتاه خودش] مي‌گويد: نعمتي كه به من داده شده، به هيچ كس داده نشده است».

********************

۱. مسند ابن حنبل، جلد ۴، صفحه‌ي ۵۵؛ صحيح مسلم، جلد ۱، صفحه‌ي ۱۷۵؛ كنز العمال، متقي هندي، جلد ۱۴، صفحه‌ي ۵۰۲.



برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۳:۰۷ توسط:سليمان عيني موضوع:

اصحاب موسيقي چگونه آخرتي دارند؟

در خبرها آمده بود كه «مؤسسه‌ي موسيقي ملي تأسيس شد» به بهانه‌ي اين خبر افتخار آفرين!! شايسته ديدم نگاهي به زندگي ابدي اهالي موسيقي از منظر آيات قرآن كريم و روايات معتبر شيعي بياندازيم.

براي ورود به اين بحث، نياز به بيان دو مقدمه‌ي كوتاه است؛
مقدمه‌ي اول: بيان امور ماورائي فقط در انحصار دين و وحي است. يعني فقط كسي مي‌تواند از دنياهاي پس از اين دنيا به ما خبر دهد كه به عالم غيب متصل باشد و ببيند آنچه ديگران نمي‌بينند و بشنود آنچه ديگران نمي‌شنوند. در اعتقادات شيعي، اين امر منحصر در وجود مقدس رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و جانشينان بر حق ايشان است.

******************

مقدمه‌ي دوم: مبناي اعتبار يك روايت، توجه محدثين بزرگ و فقهاي عظام به آن روايت است. پس هر حديثي كه در كتب معتبر حديثي شيعه ذكر نشده و فقهاي بزرگوار به آن اعتنا نكرده اند، از درجه‌ي اعتبار ساقط است و قابل استناد نيست. به همين منظور در اينجا فقط از رواياتي كه در كتب معتبر شيعه آمده استفاده شده است.

******************

بعد از ذكر اين دو مقدمه مي‌گوييم: اموري كه در پي مي‌آيد، چشم به راه اصحاب ساز و آواز است و برايشان تهيه ديده شده است:

اول: عذابي خوار كننده؛
در ذيل آيه‌ي مباركه‌ي «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيرِ عِلْمٍ وَ يتَّخِذَها هُزُواً أُولئِك لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ؛ ترجمه: و برخى از مردم كسانى‏اند كه سخن بيهوده را خريدارند تا [مردم را] بى [هيچ‏] دانشى از راه خدا گمراه كنند، و [راه خدا] را به ريشخند گيرند براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود. (سوره‌ي لقمان، آيه‌ي ۶)
وارد شده است:
۱. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عليه‌السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يقُولُ: «الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيهِ النَّارَ» وَ تَلَا هَذِهِ الْآيهَ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيرِ عِلْمٍ وَ يتَّخِذَها هُزُواً أُولئِك لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ‏»
ترجمه: محمد بن مسلم مي‌گويد از امام باقر (عليه‌السلام) شنيدم كه فرمود: غنا (موسيقي و خوانندگي) از چيزهايي است كه خداوند عز و جل بر (انجام) آن وعيد آتش جهنم داده است. سپس اين آيه را تلاوت كردند: «برخى از مردم كسانى‏اند كه سخن بيهوده را خريدارند تا [مردم را] بى [هيچ‏] دانشى از راه خدا گمراه كنند، و [راه خدا] را به ريشخند گيرند. براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود».
منبع: كافي/۶/۴۳۱؛ وسائل‏الشيعه/۱۷/۳۰۴

******************

۲. فِقْهُ الرِّضَا (عليه‌السلام): «اعْلَمْ أَنَّ الْغِنَاءَ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَيهِ النَّارَ فِي قَوْلِهِ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيرِ عِلْمٍ وَ يتَّخِذَها هُزُواً أُولئِك لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ‏»
ترجمه: امام رضا عليه السلام فرمودند: بدان كه غنا (نوازندگي و خوانندگي) از آن چيزهايي است كه خداوند بر آن وعيد آتش داده است در اين آيه‌ي شريفه: «برخى از مردم كسانى‏اند كه سخن بيهوده را خريدارند تا [مردم را] بى [هيچ‏] دانشى از راه خدا گمراه كنند، و [راه خدا] را به ريشخند گيرند. براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود»
منبع: مستدرك ‏الوسائل/۱۳/۲۱۳

******************

دوم: بدحالي؛
عَنْ مَسْعَدَهَ بْنِ زِيادٍ قَالَ كنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه‌السلام) فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّنِي أَدْخُلُ كنِيفاً لِي وَ لِي جِيرَانٌ عِنْدَهُمْ جَوَارٍ يتَغَنَّينَ وَ يضْرِبْنَ بِالْعُودِ فَرُبَّمَا أَطَلْتُ الْجُلُوسَ اسْتِمَاعاً مِنِّي لَهُنَّ. فَقَالَ: «لَا تَفْعَلْ» فَقَالَ الرَّجُلُ: وَ اللَّهِ مَا آتِيهِنَّ إِنَّمَا هُوَ سَمَاعٌ أَسْمَعُهُ بِأُذُنِي. فَقَالَ: «لِلَّهِ أَنْتَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يقُولُ «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كلُّ أُولئِك كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» فَقَالَ: بَلَى وَ اللَّهِ لَكأَنِّي لَمْ أَسْمَعْ بِهَذِهِ الْآيهِ مِنْ كتَابِ اللَّهِ مِنْ أَعْجَمِي وَ لَا عَرَبِي لَا جَرَمَ أَنَّنِي لَا أَعُودُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ أَنِّي أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ. فَقَالَ لَهُ: «قُمْ فَاغْتَسِلْ وَ سَلْ مَا بَدَا لَك فَإِنَّك كنْتَ مُقِيماً عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ مَا كانَ أَسْوَأَ حَالَك لَوْ مِتَّ عَلَى ذَلِك احْمَدِ اللَّهَ وَ سَلْهُ التَّوْبَهَ مِنْ كلِّ مَا يكرَهُ فَإِنَّهُ لَا يكرَهُ إِلَّا كلَّ قَبِيحٍ وَ الْقَبِيحَ دَعْهُ لِأَهْلِهِ فَإِنَّ لِكلٍّ أَهْلًا»
ترجمه: مسعده بن زياد مي‌گويد در محضر امام صادق عليه السلام بودم كه مردي به حضرت عرض كرد: پدر و مادرم به فدايتان باد، من همسايه‌اي دارم كه كنيزكان خواننده و نوازنده دارد كه عود مي‌زنند، وقتي براي قضاي حاجت به مستراح مي‌روم، نشستن را طول مي‌دهم تا آواز و موسيقي شان را بشنوم. [حكم اين كار چيست؟] حضرت فرمودند: اين كار را نكن. عرض كرد: به خدا قسم من به خاطر شنيدن به آنجا نمي روم بلكه فقط به گوشم مي‌رسد. حضرت فرمودند: خدا وكيلي آيا اين آيه را نشنيده‌اي كه مي‌فرمايد: «گوش و چشم و دل [در مقابل كرده‌ي خويش مسئولند و] بازخواست خواهند شد»؟! عرض كرد: به خدا قسم گويا من اصلاً اين آيه را از هيچ عجم يا عربي نشنيده ام. حال كه چنين شد، ديگر به آن كار بر نخواهم گشت و از خدا طلب آمرزش دارم. حضرت فرمودند: برخيز و غسل [توبه] كن كه بر [گناه] بزرگي پافشاري مي‌كردي. چقدر حالت بد مي‌بود اگر بر آن حال [اصرار بر شنيدن موسيقي و آواز] از دنيا مي‌رفتي. خدا را [براي نجات از آن معركه] سپاس گوي و از هر آنچه او نمي پسندد توبه كن كه او فقط امور زشت را نمي پسندد و كارهاي زشت را به اهلش واگذار كه هر كاري اهل و اصحابي دارد». (كافي/۶/۴۳۲)

******************

سوم: محروميت از آوازها و موسيقي‌هاي بهشتي؛
عَنْ ياسِرٍ الْخَادِمِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (عليه‌السلام) قَالَ: «مَنْ نَزَّهَ نَفْسَهُ عَنِ الْغِنَاءِ فَإِنَّ فِي الْجَنَّهِ شَجَرَهً يأْمُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرِّياحَ أَنْ تُحَرِّكهَا فَيسْمَعُ لَهَا صَوْتاً لَمْ يسْمَعْ بِمِثْلِهِ وَ مَنْ لَمْ يتَنَزَّهْ عَنْهُ لَمْ يسْمَعْهُ؛ ياسر خادم امام رضا عليه السلام از آن حضرت نقل مي‌كند كه فرمودند: هر كس خودش را از غنا[= نواختن و شنيدن موسيقي و آوازه خواني] پاك بدارد [ثوابش اين است كه] در بهشت درختي است كه خداي عز و جل بادها را امر مي‌كند كه به حركت بيايند [و از لابلاي شاخ و برگهاي آن بگذرند، با اين كار] صدايي شنيده مي‌شود كه مانند آن شنيده نشده است. ولي هر كس خود را از غنا [= نواختن و شنيدن موسيقي و آوازه خواني] پاك ندارد، آن صداي [موسيقي بهشتي و آوازخواني هوش ربا] را نخواهد شنيد» (كافي/۶/۴۳۴؛ وسائل‏الشيعه/۱۷/۳۱۷)

******************

چهارم: محروم شدن از حمد و ثناي خداوند متعال؛
فِي الْخَبَرَ إِنَّ اللَّهَ يقُولُ يوْمَ الْقِيامَهِ: «مَلَائِكتِي مَنْ حَفِظَ سَمْعَهُ وَ لِسَانَهُ عَنِ الْغِنَاءِ فَأَسْمِعُوهُ حَمْدِي وَ الثَّنَاءَ عَلَي؛ در روايتي آمده است: خداي متعال در روز قيامت مي‌فرمايد: اي ملائكه‌ي من آن كس كه گوش و زبانش را از [شنيدن و خواندن] غنا حفظ كرده، حمد و ثناي من درباره اش را به او ابلاغ كنيد» (مستدرك‏الوسائل/۱۳/۲۱۴)

******************

پنجم: با صورت سياه محشور شدن؛
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «يحْشَرُ صَاحِبُ الطُّنْبُورِ يوْمَ الْقِيامَهِ وَ هُوَ أَسْوَدُ الْوَجْهِ وَ بِيدِهِ طُنْبُورٌ مِنْ نَارٍ وَ فَوْقَ رَأْسِهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَك بِيدِ كلِّ مَلَك مِقْمَعَهٌ يضْرِبُونَ رَأْسَهُ وَ وَجْهَهُ وَ يحْشَرُ صَاحِبُ الْغِنَاءِ مِنْ قَبْرِهِ أَعْمَى وَ أَخْرَسَ وَ أَبْكمَ وَ يحْشَرُ الزَّانِي مِثْلَ ذَلِك وَ صَاحِبُ الْمِزْمَارِ مِثْلَ ذَلِك وَ صَاحِبُ الدَّفِّ مِثْلَ ذَلِك؛ رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: نوازنده‌ي تنبور در روز قيامت در حالي محشور مي‌شود كه صورتش سياه است و به دستش تنبوري از آتش مي‌باشد. بالاي سرش هفتاد هزار فرشته هستند و به دست هر يك، گرزي است كه با آن بر سر و صورت او مي‌كوبند. اصحاب غنا [خواننده و نوازنده] در حالي از قبرش برانگيخته مي‌شود كه كور و لال است. و زناكار و نوازنده‌ي ني و نوازنده‌ي دف نيز چنين سرانجامي دارند.» (بحارالأنوار/۷۶/۲۵۳ و مستدرك ‏الوسائل/۱۳/۲۱۹)

******************

ششم: داخل شدن در جهنم؛
سَمِعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام رَجُلًا يطْرِبُ بِالطُّنْبُورِ فَمَنَعَهُ وَ كسَرَ طُنْبُورَهُ ثُمَّ اسْتَتَابَهُ فَتَابَ ثُمَّ قَالَ: «أَ تَعْرِفُ مَا يقُولُ الطُّنْبُورُ حِينَ يضْرَبُ» قَالَ وَصِي رَسُولِ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) أَعْلَمُ. فَقَالَ: «إِنَّهُ يقُولُ: سَتَنْدَمُ سَتَنْدَمُ أَيا صَاحِبِي، سَتَدْخُلُ جَهَنَّمَ أَيا ضَارِبِي؛ اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدند كه مردي تنبور مي‌نوازد، پس او را از اين كار منع كردند و تنبورش را شكستند و توبه اش دادند و او نيز توبه كرد. پس حضرت از او پرسيدند: آيا مي‌داني تنبور وقتي نواخته مي‌شود چه مي‌گويد؟ عرض كرد: وصي رسول خدا داناترند. حضرت فرمودند: مي‌گويد: به زودي، به زودي اي نوازنده‌ي من پشيمان خواهي شد. به زودي وارد آتش جهنم خواهي شد» (مستدرك‏ الوسائل/۱۳/۲۲۰)

******************

هفتم: فاجر و فاسق مردن و به آتش رفتن؛
فِقْهُ الرِّضَا (عليه‌السلام): «مَنْ لَقِي فِي بَيتِهِ طُنْبُوراً أَوْ عُوداً أَوْ شَيئاً مِنَ الْمَلَاهِي مِنَ الْمِعْزَفَهِ وَ الشِّطْرَنْجِ وَ أَشْبَاهِهِ أَرْبَعِينَ يوْماً فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ فَإِنْ مَاتَ فِي أَرْبَعِينَ مَاتَ فَاجِراً فَاسِقاً مَأْوَاهُ النَّارُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»
ترجمه: امام رضا عليه السلام فرمودند: هر كس در خانه اش تنبور يا عود يا چيزي از آلات و وسائل موسيقي يا شطرنج به مدت چهل روز باشد، به خشم خدا گرفتار خواهد شد. اگر در اين چهل روز بميرد، فاجر و فاسق مرده است و جايگاهش آتش است و چه بد جايگاهي است.
منبع: مستدرك ‏الوسائل/۱۳/۲۱۸

******************

خدايا عاقبت ما را ختم به خير بفرما


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۲:۴۷ توسط:سليمان عيني موضوع:

قنبر چگونه غلام علي (عليه‌السلام) شد؟

سلام
آيا مطلبي كه در ادامه تقديم مي‌كنم، صحت دارد؟
جوان كافري عاشق دختر عمويش شد، عمويش پادشاه حبشه بود. جوان رفت پيش عمو و گفت: عمو جان من عاشق دخترت شده‌ام، آمدم براي خواستگاري. پادشاه گفت حرفي نيست ولي مهر دختر من سنگين است. گفت عمو هر چه باشد من مي‌پذيرم
شاه گفت: در شهر بدي‌ها (مدينه) دشمني دارم كه بايد سر او را برايم بياوري آنوقت دختر از آن تو، جوان گفت عمو جان اين دشمن تو اسمش چيست، گفت اسم زياد دارد ولي بيشتر او را به نام علي بن ابيطالب مي‌شناسند جوان فوراً اسب را زين كرد با شمشير و نيزه و تير و كمان و سنان راهي شهر بدي‌ها شد. به بالاي تپه‌ي شهر كه رسيد ديد در نخلستان، جوان عربي در حال باغباني و بيل زدن است. به نزديك جوان رفت. گفت: اي مرد عرب تو علي را مي‌شناسي؟ گفت: تو را با علي چه كار است؟ گفت: آمده‌ام سرش را براي عمويم كه پادشاه حبشه است ببرم چون مهر دخترش كرده است. 
گفت: تو حريف علي نمي‌شوي. گفت: مگر علي را مي‌شناسي؟
گفت: بله من هر روز با او هستم و هر روز او را مي‌بينم. گفت: مگر علي چه هيبتي دارد كه من نتوانم سر او را از تن جدا كنم؟! گفت قدي دارد به اندازه‌ي قد من، هيكلي هم‌هيكل من. گفت: خب اگر مثل تو باشد كه مشكلي نيست. مرد عرب گفت: اول بايد بتواني مرا شكست بدهي تا علي را به تو نشان بدهم. خب چه براي شكست علي داري؟
گفت: شمشير و تير و كمان و سنان. گفت: پس آماده باش، جوان خنده‌ي بلندي كرد و گفت: تو با اين بيل مي‌خواهي مرا شكست دهي؟ پس آماده باش. شمشير را از نيام كشيد. گفت: اسمت چيست؟ مرد عرب جواب داد: عبدالله. پرسيد: نام تو چيست؟ گفت: فتاح، و با شمشير به عبدالله حمله كرد. عبدالله در يك چشم به هم زدن، كتف و بازوي جوان كافر را گرفت و به آسمان بلند كرد و به زمين زد و با خنجر خود جوان خواست تا او را بكشد كه ديد جوان از چشم‌هايش اشك مي‌آيد. گفت: چرا گريه مي‌كني؟ جوان گفت: من عاشق دختر عمويم بودم آمده بودم تا سر علي را ببرم براي عمويم تا دخترش را به من بدهد، حالا دارم به دست تو كشته مي‌شوم. مرد عرب، جوان را بلند كرد، گفت: بيا اين شمشير، سر مرا براي عمويت ببر. گفت: مگر تو كي هستي؟ گفت: منم اسدالله الغالب علي بن ابيطالب، كه اگر من بتوانم دل بنده‌اي از بندگان خدا را شاد كنم، حاضرم سر من مهر دختر عمويت شود. جوان، بلند بلند زد زير گريه و به پاي مولاي دو عالم افتاد و گفت من مي‌خواهم از امروز، غلام تو شوم يا علي. پس فتاح شد قنبر غلام علي بن ابيطالب.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
سندي براي اين مطلب كه بيشتر شبيه افسانه‌ها و اسرائيليات است، نيافتم. قطعاً اين مطلب، در منابع معتبر روايي شيعه نيامده است ولي احتمال دارد در تاريخ آمده باشد كه من از منبع و سند آن بي‌اطلاعم.
جدا از بحث سند و به فرض اين كه اين افسانه را صحيح السند بدانيم، چند اشكال در محتوا دارد كه به طور خلاصه عرض مي‌كنم:
اول: پادشاه حبشه، به چه جهت بايد دشمن امير المؤمنين (عليه‌السلام) باشد به حدي كه مهريه‌ي دخترش را سر نازنين آن حضرت قرار دهد؟
دوم: وقتي قرار شد قنبر، نخست با آن حضرت كشتي بگيرد و سپس علي بن ابي‌طالب را به او معرفي كنند، چرا وقتي حضرت بر او غالب شده و بر سينه‌اش نشستند، خواستند او را بكشند؟ به چه جرمي؟
سوم: كسي كه اندكي عقل داشته باشد، حاضر نيست سرش را بدهد كه كسي به معشوقش برسد، چطور رئيس العقلاء چنين خبطي مرتكب شود؟
چهارم: كسي كه اندكي با شرع انور آشنا باشد، مي‌داند كه مسلمان معمولي اجازه ندارد براي رسيدن يك جوان مسلمان به معشوقه‌اش، سرش را فدا كند، چطور امام المتقين و امير المؤمنين چنين كاري انجام مي‌دهد؟ چطور براي يك جوان كافر؟
پنجم: امام معصوم كه ولي خداست، «ثار الله» است. در زيارت حضرت سيد الشهدا‌ء (عليه‌السلام) عرض مي‌كنيم: «السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره». ثار الله يعني كسي كه خداي تعالي خونخواه اوست. يعني خون ولي خدا ـ همچون مردم عادي ـ به فرزندانش به ارث نمي‌رسد، بلكه به خداي تعالي مي‌رسد. لذا امام مجتبي (عليه‌السلام)، ابن ملجم (لع) را نبخشيدند زيرا خوني به گردن داشت كه حق خدا بود. پس چطور چنين خون با عظمتي، براي رسيدن جوانكي كافر به معشوقه‌‌ي كافرش ريخته شود و به هدر رود؟!
نتيجه: هر چند برخي ساده‌لوحان، مي‌كوشند با بافتن چنين افسانه‌هايي، چهره‌اي عاطفي و احساسي از آن حضرت ترسيم كنند، ولي بايد توجه داشت كه اشكالات كلامي و فقهي متعددي بر چنين افسانه‌هايي بار مي‌شود و ضررش، چندين برابر از منفعتش بيشتر است. اميد است خداي تعالي، با اعطاي بصيرت به رهپويان راه تكامل و سعادت، آنان را بر اعتقاد و عمل به «منهاج فردوسيان» ياري بفرمايد.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۲:۲۵ توسط:سليمان عيني موضوع:

معرفي كتاب «المحاسن» (از منابع منهاج فردوسيان)

مقدمه:
قواعد نظري و قوانين عملي منهاج فردوسيان، برگرفته از تصريحات آيات قرآن كريم و روايات معتبر شيعه از اهل بيت طاهرين (عليهم‌السلام) است. اين روايات، از منابع معتبر حديث شيعه، برگرفته شده است. يكي از اين منابع، عبارت است از:

محاسن‏:

اين كتاب، نوشته‌ي ابو جعفر، احمد بن محمد بن خالد برقي (متوفاي ۲۷۴ يا ۲۸۰ هجري) است. اين كتاب از بهترين كتاب‌هاي روايي شيعه به شمار مي‏آيد و برخي اهميت و اعتبار اين كتاب را در رديف «كتب اربعه» دانسته‏‌اند. كتاب محاسن يكي از منابع مهم كتاب كافي، نوشته‌ي ثقه الاسلام كليني است و شيخ كليني بسيار به اين كتاب استناد نموده و از آن روايت نقل مي‏كند.
شيخ صدوق در آغاز كتاب «من لا يحضره الفقيه» مي‏نويسد: «من احاديث اين كتاب را از منابعي مطمئن كه در ميان فقهاي شيعه مشهور است و بر آن استناد كرده و به آن مراجعه مي‏كنند گرفته‏ام مانند كتاب المحاسن نوشته‌ي احمد بن ابي عبد الله برقي، اين كتاب از اصول اوليه‌ي شيعه و از كتاب‌هايي است كه سند من به آنها معروف است. اين كتاب در فهرست كتاب‌هايي است كه از مشايخ بزرگ شيعه روايت مي‏كنم»
ابن ادريس در آخر كتاب سرائر در بخش مستطرفات، محاسن را يكي از اصول روايي مورد اعتماد شيعه دانسته است. قاضي نور الله شوشتري از اين كتاب به عنوان پنجمين كتاب معتبر شيعه و در رديف كتب اربعه نام برده است.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۱:۴۹ توسط:سليمان عيني موضوع:

نظري ابراهيم بن ادهم، سرسلسله‌ي صوفيه‌ي ادهميه

سلسله‌ي ادهميه به او منتهي مي‌شود. در كتب رجال شيعه نامي و نشاني از او نيست ولي در كتاب‌هاي سنّي‌ها وي را بسيار مدح كرده‌اند؛ مثل تذكره الاولياي شيخ عطار و «ربيع الابرار» زمخشري و «نفحات» جامي و «احياء العلوم» غزالي و غير اينها. و در «روضات الجنات» او را در قسمت عامه ذكر كرده و خبري كه مجلسي در «عين الحياه» نقل فرموده دلالت بر مذمت او دارد و آن خبر در شرح حال سفيان ثوري گذشت و قاضي در «مجالس المؤمنين» گويد: سلطان ابراهيم بن ادهم از طبقه‌ي اولي و ابناي ملوك خلخ است. سلطان سلاطين ظاهر و باطن بوده و از خدمت امام همام محمد بن علي الباقر (عليه‌السلام) استفاده‌ي حقائق و معارف نموده و زمخشري در «ربيع الابرار» گويد: ابراهيم بن ادهم از اهل نعم خراسان بود. روزي از قصر خود سر بيرون آورد، مردي را ديد كه در سايه‌ي قصر او ناني بيرون آورد و خورد و آبي بر بالاي آن آشاميد و بعد از آن خوابيد. پس ابراهيم با خود گفت كه اين دنيا را چه مي‌كنم، هرگاه نفس به اين كه مشاهده شد قناعت مي‌كند؟! آن گاه از قصر به زير آمد و طريق سياحت پيش گرفت تا اين كه مي‌گويد در شام در سال ۱۶۶ ق وفات كرد.
اقول: فرمايش قاضي كه ابراهيم بن ادهم از امام باقر (عليه‌السلام) استفاده‌ي حقائق و معارف نموده، اصلي ندارد و در تمام كلمات منقوله‌ي او «سمعت عن الباقر او عن الصادق» ندارد. ابراهيم بن ادهم از كساني باشد كه خلفاي جور آنها را ترويج كردند در مقابل اهل بيت عصمت (عليهم‌السلام) اصلاً رابطه‌اي با اهل بيت نداشته‌اند و ابراهيم بن ادهم علوم خود را از سفيان ثوري و فضيل بن عياض اخذ كرده نه از امام باقر (عليه‌السلام) به تصريح ابن عساكر در تاريخ خود و اگر آشنايي با اهل بيت (عليهم‌السلام) مي‌داشت ولو از ايشان روايت هم نقل نكرده باشد علماي رجال شيعه در كتب خود نامي از ايشان مي‌بردند. و بيشتر مطالبي كه به او نسبت مي‌دهند از بافته‌هاي صوفيان است و مطالب راجع به زهد و اخلاق كه به او نسبت مي‌دهند بيشتر، سرقت از كلمات اهل بيت است كه به ابراهيم ادهم بسته‌اند و متتبع خبير به خوبي به اين مطلب پي مي‌برد. مگر نمي‌بيني صاحب «طرائق» چگونه اثبات منكرات و انكار ثابتات مي‌نمايد؟!
گاهي يك دسته علماي اعلام را داخل در صوفيه مي‌كند. گاهي انكار «حديقه الشيعه» از مقدس اردبيلي مي‌نمايد و هزارها دروغ بر هم مي‌بافد و در عصر ائمه، دواعي زيادتر بود كه به اين جماعت يك عنواني و سر و صورتي بدهند كه مردم متوجه اينها بشوند و طرف اهل بيت عصمت: نروند و اين حلاج را ـ كه زندقه و الحاد او را ثابت كرديم ـ ببين تا به امروز درباره‌ي او چه مي‌گويند و او را از اجلاي عرفا مي‌شمارند. ملاي رومي گويد:

گفت فرعوني أنا الحق، گشت پست *** گفت منصوري أنا الحق و برست

و ايضا گويد:

چون قلم در دست غدّار اوفتاد *** لاجرم منصور بر دار اوفتاد

ديگري گويد:

ساقي از آن شيشه‌ي منصور دم *** بر رگ و بر ريشه‌ي من صور دم

حافظ گويد:

كشد نقش أنا الحق بر زمين، خون *** چو منصور ار كشي بردارم امشب

نورعلي‌شاه گويد:

منصور بر دار فنا مي‌زد أنا الحق بر ملا *** من حق مطلق مي‌زنم، آن دار كو؟ آن دار كو؟

شبستري گويد:

روا باشد أنا الحق از درختي *** چرا نبود روا از نيك بختي؟

مگر نمي‌بيني كه در اين قرن طلايي يك جماعتي كه بكلي از علم و دين بيگانه هستند چگونه آنها را به عرش برين و فلك هفتمين مي‌رسانند مثل عبدعلي‌شاه و صامت‌علي‌شاه و احمد دهكردي و سكوت‌علي‌شاه و شيخ اسدالله گلپايگاني كه مريد گنابادي بوده و صادق‌علي‌شاه معروف به اجاق و ميرزا ابوالقاسم ذهبي و مير محمد اسماعيل شاه نعمه اللهي و ميرزا احمد ذهبي و صدها امثال ايشان كه به لمعات سراب، مغرور شدند. نعوذ بالله من الخذلان.

(كشف الاشتباه در كجروي اصحاب خانقاه، شيخ ذبيح الله محلاتي)


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۱:۳۰ توسط:سليمان عيني موضوع:

احتمال دارد منهاج فردوسيان، در آينده، دچار انحراف شود!

اشكال: احتمال دارد منهاج فردوسيان، در آينده، دچار انحراف شود. /
طرح اشكال: اين احتمال وجود دارد كه منهاج فردوسيان، مانند شيخيه، در نسل‌ها و طبقه‌هاي بعدي، دچار انحراف شده و مصيبتي همچون بابيت و بهائيت بر سر اسلام و تشيع بيايد‌. اين دغدغه را چگونه مي‌توان رفع نمود؟

**********

جواب:

اولاً، بي‌انصافي است كه انحراف عظيم بابيه را به پاي شيخ احمد احسايي و سيد كاظم رشتي بنويسيم اما اگر بخواهيم بنا بر نظر مشهور، آن دو نفر را مقصّر بشماريم، مي‌گوييم:
نظريه‌ي «ركن رابع» كه توسط شيخ احمد احسايي ارائه شد و توسط سيد كاظم رشتي ترويج گرديد، رخنه‌اي بود كه شيطاني انسان‌نما به نام عليمحمد شيرازي، از آن وارد شد و نهايت سوء استفاده كرد و شجره‌ي خبيثه‌ي بابيت را غرس نمود‌. اگر شيخ احمد بر خلاف اجماع علما و اجتماع امت اسلام، نظر نمي‌داد و چنين راه نفوذي را باز نمي‌كرد، شايد راه براي سوء استفاده‌ي عليمحمد شيرازي ملعون باز نمي‌شد‌.
آنچه دغدغه‌ي حاج فردوسي در ارائه‌ي برنامه‌ي تربيتي است، برگرداندن حاشيه‌روندگان به متن و توجه دادن صاحبان نظريه‌هاي منفرد، به اجماع امت و قاطبه‌ي علماي اسلام است‌. يعني معتقد است تا زماني كه همسو و همقدم با عموم علماي اسلام (اماميه) باشيم، خطري از ناحيه‌ي انحراف در عقايد و احكام، ما را تهديد نخواهد كرد‌. اما زماني كه جدا از جريان روشن و آزمايش شده‌ي فقاهت حركت نماييم، احتمال درغلطيدن به هر چاله و چاهي وجود دارد‌.

**********

ثانياً: تنها فتنه و انحرافي كه ‌مي‌شود براي برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان در نسلها و طبقه‌هاي بعدي تصوّر نمود، افزوده شدن قاعده‌اي نظري يا قانوني عملي بر مجموعه‌ي قواعد نظري و قوانين عملي منهاج فردوسيان است‌.
براي جلوگيري از اين كه آيندگان در افزودن بي‌ضابطه‌ي قاعده‌هاي نظري و قانون‌هاي عملي منهاج فردوسيان، طمع نكنند، كتاب «اصول استجماع منهاج فردوسيان» تأليف گرديد‌. در اين كتاب، تمام ضوابط استجماع يك قاعده يا قانون از منابع معتبر، همراه با معرفي و تحليل منابع، همچنين بحث‌هاي حاشيه‌اي و دخيل در استجماع، به صورت دقيق و مبسوط آمده است‌.

*********

ثالثاً: انحراف، هميشه برخاسته از نظريه‌ها و فرضيه‌هاست و پيروي از متشابهات قرآن و سنت، منجر به لغزش‌هاي علمي و عملي مي‌گردد‌. در صورتي كه بناي منهاج فردوسيان بر مسلّمات و واضحات (مُجمعٌ عليه و مُتّفَقٌ عليه) است‌. يعني سعي ‌مي‌شود قاعده‌هاي نظري و قانون‌هاي عملي از محكمات آيات و روايات معتبر و منابع مورد قبول علماي بزرگ اماميه استجماع گردد‌. با اين حساب، احتمال انحراف برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان به صفر مي‌رسد و اطميناني نزديك به يقين حاصل ‌مي‌شود كه اين برنامه، در آينده‌ي روشن خود، دچار هيچگونه تغيير و انحرافي نخواهد گرديد‌. ان شاء الله


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۱:۰۲ توسط:سليمان عيني موضوع:

معرفي كتاب «الجعفريات (الأشعثيات)» (از منابع منهاج فردوسيان)

مقدمه:
قواعد نظري و قوانين عملي منهاج فردوسيان، برگرفته از تصريحات آيات قرآن كريم و روايات معتبر شيعه از اهل بيت طاهرين (عليهم‌السلام) است. اين روايات، از منابع معتبر حديث شيعه، برگرفته شده است. يكي از اين منابع، عبارت است از:

الجعفريات (الأشعثيات)

كتاب حاضر توسط محمد بن محمد بن اشعث، از راويان شيعه در قرن چهارم هجري به نگارش درآمده است. اين كتاب مجموعه‌ي رواياتي است كه محمد بن محمد بن اشعث از موسي بن اسماعيل بن موسي بن جعفر (عليهماالسلام) و او هم از اجداد طاهرينش روايت مي‏كند.
علامه در كتاب رجال خود و شيخ آقا بزرگ تهراني در كتاب «الذريعه» اين كتاب را داراي هزار حديث با يك سند دانسته‏اند و آن هم سند موسي بن اسماعيل بن موسي بن جعفر عن آبائه (عليهم‏السلام‏) مي‏باشد؛ ولي كتاب حاضر داراي ۱۶۵۱ حديث است كه رواياتي از طرق ديگرِ شيعه و همچنين رواياتي از طرق اهل تسنن را نيز شامل مي‏شود.
علامه مجلسي مي‌نويسد: «اين كتاب، در ميان خاصه و عامه، مشهور مي‏باشد و اكثر روايات كتاب نوادر راوندي از اين كتاب گرفته شده است. شيخ صدوق نيز برخي از روايات اين كتاب را از طريق ديگري نقل مي‏كند. در برخي كتب رجالي، طرق ديگري نيز براي اين كتاب نقل شده است كه ما در آخر كتاب بحار الانوار به آن اشاره خواهيم كرد»
شيخ آقا بزرگ تهراني صاحب كتاب ارزشمند «الذريعه إلي تصانيف الشيعه» در باره‌ي اين كتاب مي‏نويسد: «علامه مجلسي و شيخ حر عاملي با وجود جستجوي فراوان، بر نسخه‌ي اين كتاب دست نيافتند و خداوند آن را براي محدث نوري صاحب مستدرك الوسائل ذخيره نمود و بر ايشان منت نهاده و نسخه‏اي از اين كتاب را در ضمن مجموعه‏اي در اختيار وي قرار داد و مصادري ديگر كه معتبر و صحيح مي‏باشند نيز براي ايشان نسبت به اين كتاب مهيا ساخت. از اين جهت محدث نوري در خاتمه‌ي كتاب مستدرك، اين كتاب را قبل از ديگر كتاب‌ها مطرح مي‏كند و در متن كتاب مستدرك نيز روايات اين كتاب را قبل از ديگر روايات نقل مي‏نمايد. به بركت اين كتاب و كتاب‌هاي معتبر ديگر، كتاب مستدرك به درجه‏اي از اهميت نايل آمده است كه مراجعه به آن بر هر مجتهدي لازم است»
علامه باقر شريف القرشي از علماي معاصر و از مؤلفين معتبر مي‏نويسد: «فقيه بزرگوار آيت الله سيد ابو الحسن اصفهاني بر كتاب جعفريات بسيار اعتماد مي‏كردند»
علامه حلي نام اين كتاب را در فهرست كتاب‌هايي آورده است كه اجازه‌ي روايت آن را به خاندان «بني زهره» در اجازه‌ي بزرگ و مشهور خود داده است.
علامه مجلسي به نقل از شيخ طوسي و نجاشي مي‏نويسد: «محمد بن محمد بن اشعث، ثقه و مورد اطمينان است»
صاحب منتهي المقال نيز مي‏نويسد: «ابو علي، محمد بن محمد بن اشعث اهل كوفه و ساكن مصر، مورد اطمينان و از روات شيعه است»


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۰:۴۲ توسط:سليمان عيني موضوع: